تبلیغات
ملت بیدار - فتنه گری با فقر نظری
ملت بیدار
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

دو روی یک سکه

 "تفرعن" و "غرور علمی" توام با "فقر نظری" یکی از امراض مزمنی است که نحله شبه روشنفکری ایران با آن دست به گریبان است.

عناصر این نحله از یک سو خود را با "کانت"، "دکارت"، پوپر"، "هابس"، "مونتسکیو"، "لوتر" و "ولتر"  همطراز می بینند و از سوی دیگر، به تحقیر و تخطئه ملت می پردازد. در واقع "باب روشنفکری" به همان پاشنه ای می چرخد که " میرزامحمدخان مجدالملک سینکی" در رساله "کشف الغرایب" از آن شکوه می کرد و منوالفکران را شترمرغ هائی می دید که جز تخطئه ملت کار دیگری نمی دانند.

این نحله با سکة دو روی "غرور توام با فقرعلمی"، همواره عِرض خود برده و زحمت ملت را مضاعف کرده است.

دو شاهد یک واقعیت

درباره زحمتی که نحله شبه روشنفکری برای ملت ما پدید آورده اند، سخن به میان نمی آورم چون خاکستر آخرین آشوبی که از فتنه گری آنان برانگیختند هنوز داغ است. اما برای فقر نظری آنها اشاره به شواهدی را لازم می دانم. باشد که در اندیشه درمان آن باشند هرچند که به ایشان چنین امیدی هم نیست.

سه سال پیش کتابی در ایران وارد بازار نشر شد که تحقیقی مفصل از یک محقق ایرانی مقیم آلمان بود. او در این تحقیق که آن را "شبهه مدرنیته... " نامیده است را با بررسی متون، مقالات و نظریات زعمای روشنفکری چپ، شواهد عینی به دست داده بود.

در آخرین مورد، یکی از همین فتنه گران اعترافاتش را به خبط ها و خطاهای نظری خود و دوستانش اختصاص داد و ضمن تصریح بر این فقر نظری، در نهایت "ماکس وبر" را مقصر فتنه 88 معرفی کرد! 

 

 

غریب و نامأنوس

اغلب فتنه گران، ذاتا با تحصیلات و مطالعات ژرف نظری غریب و نامأنوس اند و آشنائی جدی با دانش های انسانی و و معارف اسلامی ندارند. تقریبا همه آنها مهندس بودند و در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان مهندسی خویش فخر می فروختند. مهندس بهزاد نبوی، مهندس عباس عبدی، مهندس محسن آرمین، مهندس سعید حجاریان، مهندس مجید محمدی و... حتی محسن کدیور، عبدالکریم سروش و... هم قبلا مهندس بودند.

حداکثر مطالعات آنها در حوزه معارف اسلامی آشنائی با خطابه های دکتر علی شریعتی و اگر بسیار با همت بودند، مطالعه آرای تفسیری محمد تقی شریعتی و آیت الله طالقانی بود. هنوز هم در بیانات و اظهارات آنها اثری از آشنائی آنان با مباحث عمیق کلامی، فلسفی و... یا جلوه هائی از آثار ژرف استاد مطهری، علامه طباطبائی و... نمی بینیم.

بدیهی بود که مشاغل متعدد هم به آنها فرصت مطالعه آثار وزین را نمی داد. ولی به محض آشنائی با اندک مباحث نظری و استشمام ترجمان های ناقص آرای مدرنیت، خود را علامه دهر و شکافنده تمام علوم بشری می یافتند!

 

از منظر تطبیقی

انصاف را اگر بخواهیم معیار قرار دهیم، در تطبیق بسیاری از آرای این افراد با آرای شبه روشنفکران نسل های پیشین، اینان را از تقی زاده، طالبوف، آخوندزاده و... کم مایه تر و سطحی تر می یابیم. برای اینکه طولانی شدن بحث ملال آور نشود، تنها به دو مورد تطبیقی اکتفا می کنم.

تطبیق جنبه های نظری سخنرانی حجاریان در "فستیوال تابستانی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر" با محتوای کتاب "اخذ تمدن غربی" اثر تقی زاده و تطبیق وجوه نظری سخنرانی کذائی هاشم آغاجری در همدان با "سیاحت نامه ابراهیم بیک" می تواند نمونه خوبی برای اهل مطالعه باشد. امیدوارم خود این نفر برای این مطالعه تطبیق پیش قدم شوند. هرچند این نفر دوم- آنگونه که من او را می شناسم- به ناسزاگوئی اکتفا خواهد کرد. چه آنکه یکبار هم "سیاحت نامه" را خوانده و آن را خلاصه نویسی هم کرده و افقی نظر روشنی بیش از آنکه یک قرن پیش زین العابدین مراغه ای در سیاحت نامه ابراهیم بیک می نمایاند، نیافته است!

 

 حُجیت علمی

با این فقر مطالعاتی آنان ناچار بودند، درشت گوئی های شبه علمی خود را "حجیت" ببخشند. به همین منظور به "حسین بشیریه"، "جواد طباطبائی"، "عبدالکریم سروش" و... می شتافتند. محصول این رابطه که در جای دیگر باید مفصل تر به بحث گذاشته شود، باور تاسیس معدل هائی در برابر نظام اسلامی بود. بر همین اساس کوشش خود را برای تاسیس "جامعه مدنی اباحه گرا" در برابر "جامعه توحیدی"، تاسیس "دولت دیکتاتوری مصلحی" در برابر" ولایت فقیه"، پی جوئی "توسعه سیاسی و تکثر ظاهری احزاب با ستاد فرماندهی مشترک" در برابر "حضو آگاهانه مردم در صحنه"، تاسیس "سازمان های سکولار مردم نهاد" در برابر "هیئات و دست جات انقلابی" و... صرف کردند.

برخی از افراد این طیف البته برای اینکه آشنا به علوم انسانی هم معرفی شوند، نه مثل آحاد دانشجویان فرهیخته بلکه با تدابیر مافوق قانون و به طور ویژه به دانشگاهها راه یافتند و برای آنها کلاس های فوق العاده تشکیل می شد. اندکی بعد به تعدادی از آنها مدارک تحصیلی مقاطع تحصیلات تکمیلی رشته های علوم سیاسی، جامعه شناسی، علوم قرآنی، تاریخ و... هم دادند و آنها را به عنوان عضو هیات علمی به بدنه دانشگاهها ملحق ساختند. شگفت است که در همین سالها که اینان غوغای اخراج اساتید دانشگاه ها را به راه انداخته اند، برخی از این دانش نیاموختگان مدرک گرفته، بدون هیچ غوغائی به برخی از کرسی های علمی دست یافتند و برخی موقعیت دانشگاهی خود را مستحکم تر کردند.

 

مدارک علمی با طعم تعارفات دوستانه

این سیاست بازان، برای اینکه طی مدارج علمی آسان-و بی مطالعه باشد-روش های جالب تری هم اتخاذ می شد. مثلا موسسات مطالعاتی متعددی تاسیس می شد و یکدیگر را به عضویت هیات علمی در این موسسات پذیرا می شدند. یا در حین تحصیل یکدیگر را به عنوان مشاوره و راهنما می پذیرفتند و دغدغه های خود را به عنوان موضوع پایان نامه پیگیری می کردند. مهندس محسن کدیور راهنمای مهندس آرمین می شد، تا با هم "آزادی را از منظر مفسران معاصر" بررسی کنند. مهندسن موسوی راهنمای پایان نامه های دکترای علوم سیاسی می شد تا دوستانش را در بررسی جهانی شدن، امنیت ملی، سیاسیت خارجی، آرای سید قطب، نائینی، شریعتی و... راهنمائی کند!

زمستان سال 1387 خانم زهرا رهنورد(زهره کاظمی آزاد) را به عنوان "نخستین استاد تمام زن ایرانی" معرفی کردند. این در حالی بود که تاکنون 173 بانوی ایرانی مرتبه استاد تمام داشته اند. البته قبلا برای این درشت گوئی ها درباره وی که از سوی همسرش روشنفکرترین زن ایران لقب یافته بود، زمینه های بسیاری در داشنگاه فراهم شده بود. رهنورد که کارمند دانشگاه تهران بود، بدون داشتن مدرک کارشناسی ارشد، به مقطع دکترای دانشگاه آزاد راه یافته بود. کافی است بدانیم همسر او عضو هیات امنای دانشگاه آزاد است. وی سپس عضو هیات علمی دانشگاه تهران شد و چندماهی بعد بدون کمترین تجربه آموزشی در دانشگاه، رئیس دانشگاه ازهرا گردید. 

از این میان عبدی همچنان "مهندس" مانده بود ولی در دانشگاه تربیت مدرس به تدریس مباحث اجتماعی می پرداخت. همان دانشگاهی که باید برای مراکز علمی دیگر استاد پرورش می داد!  

حضرات حوزوی

این روش را مهندسان فتنه جو برای دوستان حوزوی هم دیکته می کردند و با پول، فضای تبلیغاتی مناسب و... آنان را به تاسیس مراکز مطالعاتی شبه حوزوی، بنا نهادن تشکل های موازی در برابر "جامعه مدرسین حوزه علمیه قم"، "جامعه روحانیت مبارز"، "طلاب و فضلای حوزه علمیه قم" و... تشویق می کردند.

تعارف القاب علمی حوزوی به یکدیگر، رد و بدل کردن اجازات اجتهاد، روایات و حدیث به همدیگر، تاسیس دفتر و بیت برای گردآوری وجوهات و اعطای شهریه به طلاب و اخذ استفتاء از همدیگر از همین سنخ بازی های تبلیغاتی برای جبران فقر نظری بود. مثل مهدی کروبی کم نیستند از این سیست بازانی که یک جمله عربی را درست نمی توانند دریابند اما سالهاست القاب وزین علمی به آنها تعارف می شود.

 

علم کم جو؛ تئوری، آور به دست!

بدیهی است که فعالیت سیاسی فتنه گران و براندازان برای گذر از جمهوری اسلامی بدون تولید نظریه و در خلاء ممکن نبود. از این رو آغوش این فتنه گران به روی تئوری ها و تولیدات راهبردی مراکز شبه مطالعاتی غرب، باز بود.

یک روز این فتنه جویان به سفرهای علمی سروش، کدیور، مهاجرانی و... به غرب خشنود می شدند روز دیگر به انتقال آرای جرج سوروس، کارل پوپر، ریچارد رورتی، یورگن هابرماس و... اگر هم لازم بود مشاوران دفتر فرح و کهنه کارانی مانند احسان نراقی، داریوش شایگان، داریوش آشوری جنگیز پهلوان و... هم حرف هائی داشتند که آنها را بر سر ذوق آورد و فقر ذهنی شان را کاهش دهد. در این میان شارحان و تبیین گران آرای مراکز شبه مطالعاتی غرب هم فعال تر بودند؛ رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش، هادی سمتی، ناصر هادیان، مهدی خلجی، مجید تفرشی، رکسانا صابری و... مجاری کانون های مطالعاتی انگلیس، آمریکا و رژیم اشغالی برای پر کردن خلاء فکری این سیاست بازان فتنه جو بودند. 

از مطالعه اجمالی تمامی مجموعه نوشتارها و سخنرانی های موسوی، حجاریان، عبدی، تاج زاده، رهنورد، تاجیک، آرمین، آغاجری و... جهت مندی اصلی و رئوس نظری آرای آنها را نمایان می سازد.

از مباحث مربوط به سیاست داخلی، راهبردهای "عصیان آفرینی اقشار حاشیه ای علیه متن حکومت"، "نقش شبکه های اجتماعی در تحرکات سیاسی"، "تحریک اقوام علیه حاکمیت ملی"، "پیوستن به الگوهای حقوق بشری، فمنیستی و ارتباطی غرب" و... قابل مشاهده است.

همچنین "مشروعیت بخشی به رژیم اسرائیل"، "همزیستی مسالمت آمیز جمهوری اسلامی با رژیم اشغالی"، "پذیرش هژمونی ایالات متحده در جهان"، "تعامل با لابی ایرانیان مقیم ایالات متحده"، به عنوان راهبردهای پیشنهادی سیاست خارجی جمهوری اسلامی و... مشهود است.

آنان به سبب بنیان های ضعیف نظری، خواسته یا ناخواسته ابتدا ذهن و زبان خویش را به خدمت دشمن درآوردند و سپس چون باورشان شده بود انقلاب اسلامی به آخر خط رسیده است، شتابان تیشه ها را برای زدن ریشه های انقلاب اسلامی بلند کردند. تا در رژیمی که سودای تاسیس آن را پس از براندازی انقلاب اسلامی داشتند، همچنان جائی در قدرت داشته باشند. از خودشان هم خیلی متشکر بودند که رویای فروپاشی انقلاب اسلامی را زودتر از دیگران دریافته بودند.

یک بار رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی، رفتار این غوغازیستان را در حکایتی شنیدنی توصیف می فرمود: حکایت آنها حکایت مردی را می ماندکه شایعه کرد؛ آش می دهند و چون صفی از گرسنگان ردیف شد خود نیز برای گرفتن آش به خط شد.

دکتر سید عبدالعزیز رضوانی


منبع : ستاد 9 دی





نوع مطلب : بصیرت در فتنه شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 21 دی 1390
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:18 ق.ظ
Very good blog! Do you have any suggestions for
aspiring writers? I'm hoping to start my own website soon but I'm a little lost on everything.
Would you propose starting with a free platform
like Wordpress or go for a paid option? There are so many choices out there
that I'm completely confused .. Any ideas? Appreciate it!
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:49 ب.ظ
I absolutely love your blog and find most of your post's to
be what precisely I'm looking for. Does one offer guest writers
to write content to suit your needs? I wouldn't mind creating a post or elaborating on a number of the subjects you write
related to here. Again, awesome weblog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


طراحی سایت   طراحی سایت در کرج   طراحی سایت در کرمانشاه