تبلیغات
ملت بیدار - وظایف روحانیت در دهه سوم انقلاب
ملت بیدار
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
بسیار مناسب است که در دهه ی فجر هر سال از ابعاد مختلف بازنگری ای در اوضاع و احوال مملکت، نظام اسلامی، مردم و روحانیون بشود که اگر مشکل و سؤالی است به مشکل توجه شود و به سؤال پاسخ داده شود. در این جلسه قرار بر این است که ما از بُعد کار خودمان صحبت کنیم. پیش فرض این بحث این است که روحانیت برای حمایت از نظام اسلامی و بقای ارزش های اسلامی که در سایه ی این نظام و نهضت دینی به دست آمده است، تلاش می کند. اگر خدای نکرده روحانیون و علمایی این طور فکر کنند که لازم نیست ما از نظام حمایت کنیم، بسیار جای تأسف دارد. فعلا پیش فرض ما در مورد کسانی است که برای حمایت از نظام و ماندن ارزش ها تلاش می کنند و هم چنین تلاش می کنند که نظام و ارزش ها لطمه نبینند و مردم متدین و متدین تر شوند. سؤالی که مطرح می شود این است که اگر روحانیت بخواهد در این تلاش ها موفق باشد و هم چنین مؤثر واقع شود و نتیجه بگیرد، به چه چیزهایی نیاز دارد؟ تأثیر گذاشتن متوقف بر چه عناصری است؟ کار اهل علم و روحانیت همان کار ائمه و انبیای خداوند است، البته در حد خودشان; یعنی یک روحانی لباسش، کارش، و برخوردش حاکی از این است که همان مسیر ائمه و انبیا را دنبال می کند.

باید دید که انبیای خدا برای موفق شدنشان چه چیزهایی لازم داشتند و یا به عبارت دیگر، چه چیزهایی داشتند تا ما هم به همان فکر و روش باشیم. اگر چیزهایی که آن ها داشتند ما هم در حد خودمان داشته باشیم، تلاش ها مؤثر واقع می شود. آن چه در توفیق انبیا به عنوان نقاط اساسی خیلی مؤثر است، اول، منطقِ فطرت پسند و عقل پسند آن ها است. اگر کسی ادعا داشته باشد، ولی منطق نداشته باشد و حرف و مطالبش عقلانی و عقلایی نباشد، هم چنین محتوای دعوتش مطابق فطرت مردم نباشد، این شخص هیچ گاه در کار خود توفیق نخواهد داشت مگر این که مردم را به هوی و هوس دعوت کند که در این جا هوی و هوس حاکم و مؤثر می شود نه دعوت آن شخص. اگر کسی مردم را به هوا و هوس دعوت کرد و میلیون ها تابع پیدا کرد، نباید بگوییم که او تابع پیدا کرده بلکه هوا و هوس است که مردم را دنبال خود می کشاند. اما انبیا طرف مقابلِ هوی و هوس را دعوت می کنند، لذا باید منطق شان مطابق فطرت و عقل باشد که این ها در انبیای ما موجود بود و سخنشان هم همین ها بود. می فرمودند که مطالب طوری است که اگر این ها به مردم برسد مردم قبول می کنند; یعنی مطلبی نیست که مردم با آن مخالف باشند و فطرت در آن نادیده گرفته شود. انبیای الهی این موارد را دارا بودند; ما هم اگر بخواهیم توفیق داشته باشیم، باید کمال دقت را در مطالبی که القا می کنیم به خرج دهیم تا همانند مطالب انبیا و اولیا باشد و خدای نکرده آلوده به برخی از سخنان که عقل آن ها را نمی پذیرد نباشد. مخلوط به سخنانی نباشد که فطرت ها زیر بار آن نروند و این مبتنی بر این است که روحانیون و طلاب علوم دینی خوب تحصیل کرده باشند و یک سلیقه ی مستقیم هم داشته باشند که بتوانند از مطالب دین خوب استفاده و تلقی و دریافت کنند و در آخر خوب بیان کنند. این عنصر اول بود که در انبیا و اولیا موجود بود. ما هم اگر تابع مکتب اهل بیت هستیم باید درست درس بخوانیم، درست بفهمیم و درست بیان کنیم تا بتوانیم در حد خودمان همانند آن ها رفتار کنیم. حال اگر منطق یک روحانی یا گروهی از روحانیان یا یک حوزه ی گسترده از روحانیون این گونه نباشد، نباید توقع داشته باشند که تلاش هایشان مؤثر واقع شود; زیرا مردم چیزی را می پذیرند که عقل و فطرتشان بپذیرد. در مورد عنصر اول، ما(حوزه) خیلی مشکل نداریم. عنصر دومی که در تلاش انبیا تأثیر زیادی دارد، خوبی مردم است; یعنی گاهی اوقات پیامبر خدا تمام امتیازات چرا دارد، ولی در یک جمعیت و گروهی واقع می شود که آن ها حالت پذیرش ندارند. پس هر مقدار تلاش و کوشش کنند، به جایی نمی رسد. ممکن است که یک جمعی از روحانیون در یک مقطع در شرایطی قرار بگیرند که همانند پیامبر حرفشان منطقی و عقلی باشد ولی مردم زیر بار نمی روند; چون مردمِ روبه راهی نیستید. فرض ما در این مورد هم این است که مردم ما مردم خوبی هستند و طالب و علاقه مند می باشند و طبعاً و فطرتاً دنبال دین و دیانت هستند; پس در این مورد ما مشکلی نداریم; گرچه برخی از انبیا و ائمه در این موارد هم مشکل داشته اند که مردم حالت پذیرش را دارا نبودند. عنصر سومی که از دو عنصر گذشته بسیار مهم تر است محبوبیت است; یعنی تا پیامبری محبوبیت نداشته باشد محال است که حرفش مؤثر واقع شود. هر چه قدر حرفش منطقی باشد و مردم حالت پذیرش داشته باشند ممکن است که روی افرادی اثر بگذارد ولی یک جامعه و اجتماع را متحول و دگرگون نمی سازد، به همین دلیل پیامبرِ خود ما و یا سایر پیامبران، به خاطر محبوبیت فوق العاده ای که داشته اند، تلاش شان خیلی خوب و زود مؤثر واقع می شد. در طول تاریخ هم کسانی که مسیر انبیا و اولیا را داشته اند، هر چه محبوبیت شان بیش تر بود تأثیرشان هم فراوان تر بوده که نمونه ی اعلای آن، امام امت است. شک نکنید که محبوبیت فوق العاده ی امام، سهم به سزایی در موفقیت ایشان داشت. از روزی که حضرت امام دعوت خود را القا کردند، همه مرید ایشان بودند. این محبوبیت بود که قدم به قدم باعث موفقیت ایشان شد. در مورد محبوبیت ایشان جای هیچ انکاری نیست; چرا که از لحاظ اجتماعی امری معلوم و مسلم است. کسانی که این مباحث را دنبال می کنند به این نتایج می رسند علاوه بر این که منطق باید منطق فطری و صحیح باشد، علاوه بر آن مردم هم باید مردمی باشند که حرف منطقی و عقلی را قبول کنند، محبوبیت یک امام و پیشوای مذهبی بیش ترین اثر را دارد. اگر سوال شود که ما چه کار باید بکنیم که تلاش هایمان مؤثر باشد؟ جواب این می شود که اگر ما دو عنصر اول را دارا باشیم، باید عنصر سوم را هم که محبوبیت است، نیز دارا باشیم. دشمن، همین مورد سوم - محبوبیت - را نشانه گرفته است; زیرا فهمیده است که اگر محبوبیت نباشد، دیگر کاری پیش نمی رود; بنا بر این ما را از محبوبیت می اندازد. بعضی ها این طور داوری می کنند که روز به روز محبوبیت روحانیت بین مردم رو به کاهش است. اگر این سخن درست باشد خطر بسیار بزرگی است; زیرا در آن وقت هر چه قدر تلاش کنیم فایده ای ندارد و اگر خدای نکرده شخص دیگر جای گزین شود یعنی محبوبیتی که ما باید داشته باشیم، دیگری پیدا کند که مطلب و حرفش نقطه ی مقابل ما است، ممکن است بیش تر در مردم اثر بگذارد. در این مورد هم باید دقت کنیم که اگر روحانیت در طول تاریخ محبوبیت داشت، به چه دلیل بوده است؟ و یا اگر امام امت محبوبیت داشت به چه دلیل بود؟ و اگر فرض است که ما امروزه محبوبیت داریم، علتش چیست؟ این ها را دقت کنیم تا از دست ندهیم که هر چه قدر محبوبیت ما بالا رود، میزان تأثیرگذاری ما در جامعه نیز بالا می رود و اگر این طور نباشد، نتیجه ی عکس می دهد; یعنی هر چه قدر محبوبیت کم شود، میزان تأثیرگذاری هم کم می شود. این مطلب بسیار روشن است که روحانیت در طول تاریخ و در زمان امام و در طول انقلاب اگر روحانیت محبوبیتی داشته و دارد، عواملی دارد که بنده می خواهم این عوامل را بیان کنم:

1. از همه مهم تر، عبارت معروفی است که همه می گوییم و می شنویم و ان شاءاللّه عمل می کنیم و آن «ساده زیستن است». یکی از عوامل مهم، روحانیت در طول تاریخ، همین ساده زیستی و زندگی ساده داشتن بوده است. البته زمان ها با هم فرق دارد ولی در هر زمان مردم متوجه اند و تشخیص می دهند و می فهمند که چه کسی ساده زندگی می کند و با دنیا بند و بست ندارد و چه کسی سخت و سفت به دنیا چسبیده است. اگر یک روحانی و یا عده ای روحانی و یا کل روحانیت وضعشان این طور باشد که به دنیا بچسبند و در صدد یک زندگی مرفّه برآیند، قطعی است که از محبوبیت شان هم کم می شود. اگر امروزه شما با کسی مصاحبه کنید و ده تا عالم را اسم ببرید و از او سؤال کنید که به کدام یک بیش تر علاقه دارید، قطعاً کسی را انتخاب می کند که زندگی اش نسبت به دیگران ساده تر و مردمی تر است و تطبیق می کند با همان کسی که مردم فکر می کنند او هم مثل ما مشکل آب و نان و زندگی دارد و آدمی نیست که از هر جهت در رفاه باشد. اگر ما این را عمل نکنیم تک تکمان مقصر هستیم و در جمع، نتیجه اش این می شود که از محبوبیت مان کاسته شود و از محبوبیت کاسته شدن همان و از تأثیر خدمات و تلاش ها و غیره ماندن همان. بی جهت نبود که امام امت این قدر در این مورد سفارش می کرد. در زمان حاضر هم این قدر مقام معظم رهبری و مراجع تقلید سفارش می کنند; حتّی خود ما هم به هم سفارش می کنیم; چرا که می دانیم این یکی از عوامل مهم است; پس باید هر چه می توانیم این عامل را تقویت کنیم نه تضعیف. در همین راستا ما چند وظیفه ی دیگر هم داریم.


2. دشمن گاهی بزرگ نمایی می کند و موارد استثنا را در مردم رواج می دهد و بزرگ جلوه می دهد. در این جا ما وظیفه داریم که مردم را آشنا کنیم و اثبات کنیم که دروغ می گویند. وقتی دشمن چهار یا پنج تا را به عنوان نمونه ذکر می کند و کل روحانیت را محکوم می کند، از وظایف ما است که بیان کنیم این گونه نیست. بنده در بعضی از منبرهای مرسوم خود نمونه هایی را عرض کردم که برای هیچ کس قابل انکار نیست; چه طور این نمونه ها را نمی گویند و دنبال نمونه هایی می روند که توسط آن ها ضربه بزنند; مثلا حاج شیخ قوام وشنوه ای که پیرمرد محترمی است و همه می دانند که ایشان از نزدیکان آیت اللّه العظمی مرعشی بود; به قول ما جزء اطرافیان ایشان بود; هم چنین همه می دانند که ایشان حدود پنجاه ـ شصت سال در قم منبر می رفت و درآمدی از این راه داشت و همه می دانستند که ایشان بیست ـ سی جلد کتاب تألیف کرده بود که تعدادی از آن ها در زمان خودشان چاپ شده بود. ایشان حدود بیست سال در مسجدی امام جماعت بود و جمعیت خوبی هم در آن مسجد نماز می خواندند; یعنی همه ی عوامل یک اهل علم مورد توجه در این شخص جمع بود. بعد از این که ایشان از دنیا رفت، بنده گفتم صدا و سیما بیاید زندگی ایشان را فیلم بگیرد و برای مردم پخش کند. در همین خیابان صفاییه (شهدا) در یکی از کوچه ها، خانه ای بود که اصل و فرع آن صد متر نمی شد و به قول امروزی ها کلنگی بود، ایشان قبل از رحلتشان کل کتاب هایش را که چیزی حدود سیصد ـ چهارصد هزار تومان بود به یکی از کتاب خانه ها منتقل کرد. خود ایشان به بنده می گفت که شهریه نمی گیرد; وقتی دلیل آن را پرسیدم، گفتند که بنده منبر می روم و مبلغی از آن راه در می آورم، دیگر نیاز به شهریه ندارم. این ها را به مردم نمی گویند. ما در روحانیت از این گونه افراد بسیار داریم. بسیاری از طلاب جوان ما همین گونه هستند. دشمن این ها را نمی گوید. از وظایف ما این است از بزرگ نمایی دشمن در این موارد پرده برداریم و بگوییم: بخش بسیار بزرگی از روحانیت این گونه نیستند که رو به دنیا افتاده باشند و بند و بستی به این قوت داشته باشند. اولا باید نباشیم ـ که ان شاءاللّه نیستیم; ثانیاً، باید برای مردم بیان کنیم; چرا که دشمن آن طرف را می گیرد مثلا یک روحانی خانه ای دارد در فلان منطقه، حال ارث به او رسیده یا غیره و یا ما این را پسندیده می دانیم و یا نه، کاری نداریم; ولی دشمن همین را نشان می کند و این طرف و آن طرف می گوید. یکی از وظایف ما این است که مردم را در جریان بگذاریم و به مردم بفهمانیم که این گونه نیست. به مردم بگوییم با چشم خود بینید. آن چه را که با چشم خود می بینید مطمئن تر از آن چیزی است که دشمن می گوید. بنده در سفری که به قزوین رفته بودم، در آن جا بزرگ داشتی گرفته بودند برای آقای صامت. بنده در آن جا هم همین نکات را عرض کردم که به جای این که حرف دشمن را گوش دهید، زندگی خود آقای صامت که شصت سال است با شما زندگی کرده و از طرف چند تن از مراجع تقلید وکالت داشته، ببینید. پس یکی از عوامل این شد که هر چه ما ساده تر زندگی کنیم محبوبیت ما در مردم زیادتر می شود.


3.عامل بعدی این است که همه ی ما در هر موقعیت که هستیم (امام جماعت، منبری، مبلغ، استاد دانشگاه و...) باید خادم مردم باشیم. روحانیون در طول تاریخ، خادم مردم بوده اند و این خدمت آن ها محبوبیت آورده است. اگر ما بخواهیم راه دیگری برویم، محبوبیت خود را از دست می دهیم. به جای این که به مردم خدمت کنیم، اگر به فکر خودمان باشیم محبوبیت را از دست می دهیم. مردم روحانیونی دیده اند که خانه نداشته اند ولی به فکر مسجد مردم بوده اند، به فکر حسینیه و غسال خانه و جاده ی مردم بودند. ما هم باید همین راه را ادامه دهیم. ما باید در هر محیطی که قرار می گیریم، طوری باشیم که مردم احساس کنند که می خواهیم به آن ها خدمت کنیم. در شرایطی که ما هستیم، یکی از عوامل محبوبیت و عدم محبوبیت ما، مسئله ی جوانان است. امروزه به هر بهانه ای و به هر وسیله ای در هر جا قرار می گیریم، باید بتوانیم با جوان ها گرم بگیریم. امروزه نیمی از جمعیت کشور ما را جوانان و نوجوانان تشکیل می دهد. اگر فرضاً روحانیت توانست در غیر قشر جوان محبوبیتی کسب کند، در مقابل این قشر عظیم چه خواهد کرد؟ ما اگر بخواهیم محبوبیت داشته باشیم، به هر بهانه ای باید با جوانان گرم بگیریم. روحانیونِ جوان ما خیلی می توانند در نسل جوان ما مؤثر باشند. اگر جوانی احساس کند که نسبت به او دل سوزی می شود و می خواهند نجاتش دهند، خیلی فرق دارد با وقتی که ما طوری عمل کنیم که فاصله ایجاد شود که هر جا روحانی حضور داشته باشد، یک مشت پیرمرد آن جا باشند. بنده در یک مجلسی که شرکت کرده بودم، آیت اللّه امینی هم حضور داشتند; ایشان به بنده فرمودند نگاه کنید ببینید که آیا یک زیر پنجاه سال در این مجلس پیدا می شود. آن هم یک مجلس روضه ای که منبری های مهم در آن منبر می روند، وقتی که نگاه می کنیم می بینیم همه پیرمرد هستند. در نماز جماعت ها هم همین گونه است; البته این کلیّت ندارد; چرا که بنده با بعضی از روحانیون جوان برخورد کرده ام که می گفتند مسجد ما پُر از جوان است. بنده در سفری که به تهران داشتم، در یکی از مساجد که برای نماز رفتم، هم خودم دیدم و هم امام جماعت مسجد برای بنده تعریف کرد که ما برنامه هایی داریم که جوانان، پرشور از آن استقبال می کنند. اگر خدای نکرده مقصر باشیم و بی تفاوت بگذریم، خودمان عامل می شویم که مملکت را از دست بدهیم. دوباره تکرار می کنم که دشمن در صدد جای گزین کردن است و یک محبوبیت را با محبوبیت دیگر عوض می کند. باید تاریخ برای ما عبرت آموز باشد. یک روزی می خواستند محبوبیت امیرالمؤمنین را مبدّل کنند و برای آن جای گزین درست کنند. ممکن است امروز جوان ما به جای این که به یک روحانی علاقه مند شود، به یک بازی گر سینما علاقه مند شود اگر چه بازی گر خوبی هم باشد. یا به جای این که به یک روحانی علاقه مند باشد، به یک ورزش کار قوی علاقه مند شود; درست است که ورزش کار آدم خوبی است و دوست دار امیرالمؤمنین، ولی این جابه جایی خیلی خطرناک است. دشمن این را انجام می دهد. مورد دیگر که غلیظ تر از جوانان است، دانشگاهیان ما هستند. امروزه ما قشر عظیمی دانشگاهی داریم. نمی شود همین طور گفت که همه ی دانشگاهی ها بی گانه از دین هستند; در صورتی که این طور نیست و کسانی که با دانشجویان مأنوس هستند، واقع مطلب را می دانند. این ما هستیم که باید کار کنیم. باید کار ما، کلاس ما، درس خواندن ما، موضع گیری ما و... طوری باشد که بتوانیم بر دانشجویان تأثیر بگذاریم. کسانی مثل مطهری و مفتح ـ رحمهمااللّه ـ انقلابی عظیم در دانشگاه ها به پا کردند. باید کار بشود و بی تفاوت نباشیم. اگر محبوبیت بین جوان ها و دانشجویان و کل مردم را نداشته باشیم، توقعِ این که حرف ما در مردم مؤثر باشد، توقع بی جایی است. به ذهن عزیزان خطور نکند که مگر ما باید دنبال محبوبیت باشیم، این بحث جداگانه ای است. کارهای ما باید خالصانه باشد چرا که کار خالصانه ی ما محبوبیت می آورد. در زیارت امین اللّه می خوانیم که خدایا مرا در زمین محبوب قرار بده; زیرا این محبوبیت به نفع دین و کل برنامه های دینی است. تلاش ما باید این باشد که در بین مردم و جوان ها، با کار خود ما و رفتار و موضع گیری های خودمان محبوبیت کسب کنیم.


4. عامل دیگری که بسیار مؤثر است، موضع گیری روحانیون نسبت به دولت است. روحانیون باید نسبت به هر دولتی موضع گیری شفاف داشته باشند و بدی ها را بد بگویند و خوبی ها را خوب. اگر بخواهند همیشه تعریف کنند، مردم زیر بار نمی روند. اگر در یک دولت اسلامی و کارگزاران اسلامی، جایی از کار اشکال داشت; اولین کسی که باید تذکر بدهد روحانی است; زیرا مردم باید بفهمند که اهل چاپلوسی و تملق نیست که مردم را فراموش کند. اولین کسی که باید نقاط ضعف را بیان کند، روحانی است که این حرف بسیار منطقی است; و الا اگر یک روزی موضع گیری روحانیت، طوری بشود که دو دستگی ایجاد شود و یک دسته فقط تعریف و تمجید بکند و دسته ی دیگر مخالفت، در این جا مردم هر دو دسته را محکوم می کنند; زیرا می دانند که دولت هم خوبی دارد هم نقاط ضعف و پی کسی می گردند که این واقعیت را بیان کند; مثلا صدا و سیما نقاط قوت فراوان دارد ولی نقاط ضعف هم دارد; اگر یک روحانی کل برنامه های صدا و سیما را تأیید کند و یا روحانی دیگر کل آن را تکذیب کند، مردم هیچ کدام را نمی پذیرند; زیرا واقع را می بینند. پس یکی از عوامل محبوبیت این شد که مردم احساس کنند که موضع گیری ما در مقابل دولت، موضع گیری منصفانه است. اگر خدای نکرده بر عکس شود، یکی از عواملِ تضعیف محبوبیت ما است. به قول بعضی از بزرگان، اگر روحانیت چنین موضع گیری داشته باشد روزهای حساس هم که از دولت حمایت می کند، حمایتش خیلی بیش تر در مردم مؤثر واقع می شود. اگر موضع گیری ما موضع گیری منصفانه بود، وقتی که در شب 22 بهمن می گوییم در راه پیمایی شرکت کنید، خیلی بیش تر تأثیر می گذارد تا وقتی که ما همه اش تعریف و تمجید کنیم که ما را جزء آن ها بدانند.


5. یکی دیگر از عوامل محبوبیت این است که مردم احساس نکنند که ما در جناحی هستیم (یک وقت افراد را به دروغ به این جناح و آن جناح نسبت می دهند، در مورد این نمی توان کاری کرد). اما اگر واقعیت این باشد که روحانیت در یک جناح قرار گیرد، خیلی بد است. باید همه احساس کنند که روحانیت برای این طرف و آن طرف نیست; بلکه روحانیت برای همه ی مردم و دل سوز همه ی مردم است. دشمن گاهی افراد را به این جناح و آن جناح نسبت می دهد، به عنوان مثال روزی یک خبرنگار برای مصاحبه نزد بنده آمده بود. می گفت: من آمده ام با شما مصاحبه کنم. بنده گفتم که الان آماده ی مصاحبه نیستم و این حرف هایی را که الان می زنم راضی نیستم همین ها را در روزنامه چاپ کنید (چرا که با خود فکر کردم فردا همین ها را در روزنامه چاپ می کنند که رفتم با فلانی مصاحبه کنیم، قبول نکرد و...). بعد از خود همین شخص پرسیدم: شما من را جزء کدام جناح می دانید؟ گفت: جناح راست. گفتم: روزنامه ی خیلی مشخصِ جناح راست کدام روزنامه است؟ گفت: رسالت. گفتم: باورت می شود که دو ـ سه سال است که بنده یک شماره ی روزنامه ی رسالت را هم ندیده ام؟! مردم افرادی را به این طرف و آن طرف نسبت می دهند به خاطر این که دشمن می گوید و دشمن دسته بندی می کند. از این ها گذشته باید ما طوری عمل کنیم که مردم احساس کنند که روحانیت حزبی عمل نمی کند بلکه دنبال واقعیت ها و وظیفه ی شرعی است. اگر این طور شود آن اختلافی که خانمان برانداز است و امام امت آن قدر روی آن تأکید داشت، پیش نخواهد آمد; ولی اگر خدای نکرده اگر اختلاف پیش بیاید و گروهی این طرف آن طرف باشند باعث می شود که محبوبیت کم شود. بنابراین عرض بنده این شد که مردم خوب هستند، محتوای دعوت نامه هم خوب است و این محبوبیت است که می تواند اثرگذار باشد که راه های کسب محبوبیت هم ذکر شد. هر چه ما این ها را تقویت کنیم، محبوبیت زیاد می شود و تلاش های ما هم ثمر می دهد و دشمن نقطه ی مقابل همین مسئله را دارد، یعنی دشمن می خواهد که ما محبوبیت خود را از دست بدهیم. می خواهد که بین ما اختلاف باشد و چپ و راست داشته باشیم. می خواهد که بین ما و جوانان فاصله باشد. می خواهد که مردم ما را دوست نداشته باشند و گرفتار زندگی و دنیا بشویم. ما باید بیدار باشیم. این ها مربوط به جمع روحانیت است. حال اگر جمعی نشد، تک تک افراد باید عمل کنند; یعنی من یک نفر خودم درست عمل کنم، چرا که در بعضی زمان ها بوده که روحانیت آن طور که باید و شاید توفیق نداشته ولی استثنائأ یک نفر، دو نفر، پنج نفر به خاطر شرایط خاص خودشان مؤثر واقع می شدند. عرض بنده این شد که تک تک ما وظیفه داریم، حوزه ی علمیه وظیفه دارد، جمع روحانیون وظیفه دارند که عوامل محبوبیت را تقویت کنند تا بتوانند حامی نظام باشند تا فردای قیامت بتوانند بگویند: خدایا، من به دین تو و نظام اسلامی تو که قصد داشت قرآن را پیاده کند و در رأس آن مجتهد جامع الشرایط بود کمک کردم. و اگر طوری دیگر رفتار کنیم، ممکن است فردای قیامت مقصّر شناخته شویم. وای به حال کسانی که این طور فکر کنند که ما باید بی تفاوت باشیم که بنده در این زمینه جمله ای از وصیت نامه ی حضرت امام(قدس سره الشریف) را برای شما می خوانم و عرایض خودم را خاتمه می دهم تا به سؤالات پاسخ دهیم: «وصیت این جانب به ملت در حال و آتی آن است که با اراده ی مصمم خود و تعهد خود به احکام اسلام و مصالح کشور در هر دوره از انتخابات، وکلای دارای تعهد به اسلام و جمهوری اسلامی که غالباً بین متوسطین جامعه و محرومین می باشند و غیرمنحرف از صراط مستقیم به سوی غرب یا شرق و بدون گرایش به مکتب های انحرافی و اشخاص تحصیل کرده و مطلع بر مصالح روز و سیاست های اسلامی به مجلس بفرستند و به جامعه ی محترم روحانیت ـ خصوصاً مراجع معظم ـ وصیت می کنم که خود را از مصالح جامعه خصوصاً انتخابات رییس جمهوری و وکلای مجلس کنار نکشند و بی تفاوت نباشند». که این بی تفاوت بودن و کنار کشیدن، روز به روز اوضاع را بدتر می کند. اگر امروزه برخی می گویند که به اسلام ضربه می خورد، بی تفاوتی ما ضربه را بیش تر می کند. در همین انتخابات اخیر بعضی ها معتقدند شرکت نکردن تعداد زیادی از متدینین در انتخابات (به خاطر این که این طور فکر کردند که به آن ها توضیح داده نشد) باعث رأی آوردن کسانی شد که الان می بینیم بعضی از آن ها مشکل درست می کنند. در تهران برای بعضی از افراد، تفاوت رأی صد هزار رأی بود. اگر صد هزار متدین شرکت کرده بودند و به آن کسی که متدین تر و صالح تر است رأی داده بودند، گرفتاری های بعدی نبود. این بی تفاوتی خیلی خطرناک است. حضرت امام در وصیت نامه ی خودشان مراجع معظم را مخاطب قرار می دهند که بی تفاوت نباشند. اگر امروز گفتیم چه کار داریم که دخالت می کنیم، ممکن است که فردا نتوانیم جواب دهیم; چرا که بی تفاوت بودن در این موضوع
می تواند دو معنا داشته باشد: یکی این که دین صحیح و سالم است و ما کاری نداشته باشیم، اما اگر معنای آن این باشد که بی تفاوت بودن و شرکت نکردن ما باعث شود که نقاط ضعف بیش تر شود، مسئول خواهیم بود.


فرستنده: فروتن
نویسنده/گردآورنده: آیت الله رضا استادی
منبع: سایت تبار




نوع مطلب : حماسه 22 بهمن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 1 مرداد 1390
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


طراحی سایت   طراحی سایت در کرج   طراحی سایت در کرمانشاه