تبلیغات
ملت بیدار - جایگاه علمى بحث ولایت فقیه
ملت بیدار
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

پیش از آنكه از اثبات ولایت فقیه در عصر غیبت‏سخن بگوییم و بر ضرورت آن برهان اقامه نماییم، لازم است روشن شود كه بحث از ولایت فقیه، بحثى فقهى است‏یا بحثى كلامى; زیرا در هر یك از این دو صورت، ولایت فقیه، سرنوشتى جداگانه خواهد داشت و وظایف و اختیارات فقیه و همچنین ولایتى یا وكالتى و انتصابى یا انتخابى بودن آن كه به‏خواست‏خدا در فصول آینده كتاب خواهد آمد بستگى كامل به این بحث دارد.
«علم كلام‏» علمى است كه درباره خداى سبحان و اسماء و صفات و افعال او سخن مى‏گوید و «علم فقه‏» علمى است كه درباره وظایف و بایدها و نبایدهاى افعال مكلفین بحث مى‏كند و از اینرو، هر مساله‏اى كه در آن، پیرامون «فعل الله‏» بحث‏شود، مساله‏اى كلامى است و هر مساله‏اى كه در آن، درباره «فعل مكلف‏» ، اعم از فعل فردى و فعل اجتماعى نظر داده شود، مساله‏اى فقهى است.
از این تعریف روشن مى‏شود كه تمایز علوم به «موضوع‏» آنهاست و تفاوت اهداف و غایات و نیز تفاوت سنخ مسائل و كیفیت ربط بین محمول و موضوع و در نهایت تمایز مباحث، همگى به همان موضوع علم برمى‏گردد.
برخى تصور كرده‏اند كه امتیاز علومى مانند كلام و فقه، بستگى به نوع دلیلى دارد كه در آنها جارى مى‏شود; یعنى هر مساله‏اى كه دلیل عقلى بر آن اقامه شود، آن مساله كلامى است و هر مساله‏اى كه دلیل عقلى بر آن نباشد، بلكه دلیل آن نقلى باشد آن مساله فقهى است. این تقسیم، تصویر درستى نیست; زیرا ممكن است‏برهان عقلى، هم بر مساله‏اى كلامى اقامه شود و هم بر مساله‏اى فقهى; یعنى حاكم در یك مساله فقهى فقط عقل و دلیل عقلى باشد; اگر چه مقدمات برهان در آنها فرق كند و نتیجه نیز مختلف باشد.
به همین دلیل، صرف عقلى بودن دلیل، مساله‏اى را كلامى یا فلسفى نمى‏گرداند. به عنوان مثال، در دو مساله «عدل الهى‏» و «عدل انسانى‏» ، هر دو عقلى‏اند و عقل، مستقلا حكم مى‏كند به وجوب عدل خداوند و به وجوب عدل انسان; لیكن یكى از این دو مساله، فلسفى یا كلامى است و مساله دیگر، فقهى است; زیرا «وجوب‏» در عدل الهى، به معناى «هستى ضرورى‏» است و معنایش «الله عادل بالضرورة‏» مى‏باشد; یعنى خداوند ضرورتا عادل است; ولى در عدل انسانى، «وجوب‏» به معناى تكلیف فقهى است و معنایش «یجب على الانسان ان یكون عادلا» مى‏باشد; یعنى بر انسان واجب است كه عادل باشد; لازمه عدل الهى، امتناع ظلم خداست و لازمه عدل انسانى، حرمت ظلم بر انسان است; یكى مربوط به «هست‏» است و دیگرى مربوط به «باید» است; وجوب عدل الهى، از سوى خداوند است چنانكه در گذشته گفته شد (1) كه «یجب عن الله‏» است نه «یجب على الله‏» ; ولى وجوب عدل براى انسان، از سوى خود او نیست، بلكه از سوى خالق اوست.
از سوى دیگر، بسیارى از مسائل فقهى را مى‏توان یافت كه دلیل آنها عقلى‏است نه نقلى; مانند «وجوب اطاعت از خداوند» . این مساله در عین حال كه دلیلى عقلى دارد، مساله‏اى فقهى است و مربوط به وظیفه مكلف مى‏باشد.
بنابراین، امتیاز دو علم كلام و فقه، نه به عقلى بودن یا نبودن مسائل آن دو، بلكه به موضوع آنهاست كه در علم كلام، موضوع علم، فعل الله است و در علم فقه، موضوع علم، فعل مكلف است و هر مساله‏اى كه موضوعش فعل خدا باشد، كلامى خواهد بود و هر مساله‏اى كه موضوع آن فعل مكلف باشد، فقهى است. از اینرو، اگر نتیجه برهانى كه در اثبات ولایت فقیه ذكر مى‏شود، وجوب و ضرورت تعیین ولایت فقیه از سوى خداوند سبحان باشد، بحث از ولایت فقیه، بحثى كلامى خواهد بود.
كلامى بودن «ولایت فقیه‏»
در زمینه ولایت فقیه، از دو جنبه كلامى و فقهى مى‏توان سخن گفت. بحث كلامى درباره ولایت فقیه، این است كه آیا ذات اقدس اله كه عالم به همه ذرات عالم است: «لا یعزب عنه مثقال ذرة‏» (2) ، او كه مى‏داند اولیاء معصومش زمان محدودى حضور و ظهور دارند و خاتم اولیائش مدت مدیدى غیبت مى‏كند، آیا براى زمان غیبت، دستورى داده است‏یا اینكه امت را به حال خود رها كرده است؟ و اگر دستورى داده است، آیا آن دستور، نصب فقیه جامع شرایط رهبرى و لزوم مراجعه مردم به چنین رهبر منصوبى است‏یا نه؟ و اگر دستورى راجع به فقیه مزبور داده است، آیا ولایت فقیه ثابت‏خواهد شد؟
موضوع چنین مساله‏اى، «فعل الله‏» است و لذا، اثبات ولایت فقیه و برهانى كه بر آن اقامه مى‏شود، مربوط به «علم كلام‏» است. البته پس از اثبات ولایت فقیه در علم كلام، در علم فقه نیز از دو جهت، سخن از ولایت فقیه به میان خواهد آمد: اول آنكه، چون خداوند در عصر غیبت ولایت را براى فقیه تعیین فرموده، پس بر فقیه جامع‏الشرایط واجب است كه این وظیفه را انجام دهد و دوم اینكه، بر مردم بالغ و عاقل و حكیم و فرزانه و مكلف نیز واجب است كه ولایت چنین رهبرى را بپذیرند و از احكام شرعى و قضاءها و ولایت‏هاى شرعى كه توسط او ثابت‏یا صادر مى‏شود اطاعت كنند. این دو مساله، فقهى‏اند و متفرع بر آن مساله كلامى مى‏باشند; زیرا در این دو مساله اخیر، سخن از فعل مكلف است; یكى فعل فقیه و دیگرى فعل مردم; كه هر دو مكلف به انجام وظایف دینى‏اند.
بنابراین، اصل ولایت فقیه، مساله‏اى كلامى است ولى از همین ولایت فقیه، در علم فقه نیز بحث مى‏شود تا لوازم آن حكم كلامى، در بایدها و نبایدهاى فقهى روشن شود; زیرا كه «بایدها» ، بر «هست‏ها» مبتنى‏اند و بین این دو، ملازمه وجود دارد به نحوى كه مى‏توان از یك مساله كلامى اثبات شده، به لوازم فقهى آن رسید; چه اینكه اگر در فقه نیز مساله‏اى به صورت دقیق و قطعى ثابت‏شود، لازمه آن پى‏بردن به یك مساله كلامى است; یعنى اگر ما در فقه اثبات نمودیم كه واجب است فقیه جامع‏الشرایط، ولایت امر مسلمین را به دست گیرد، یا اینكه حكم نمودیم كه بر مردم واجب است از فقیه جامع‏الشرایط پیروى كنند، در هر یك از این دو صورت، كشف مى‏شود كه خداوند در عصر غیبت، فقیه را براى ولایت و رهبرى جامعه اسلامى تعیین كرده است; زیرا تا خداوند دستور ولایتمدارى نداده باشد، فقیه براى تصدى سمت رهبرى وظیفه پیدا نمى‏كند و مردم نیز مكلف به تولى و اطاعت نمى‏شوند.
این نكته را نیز باید یادآورى نمود كه كلامى بودن ولایت فقیه، از كلامى بودن امامت‏سرچشمه مى‏گیرد و با آنكه اثبات ولایت و تعیین امامت پس از نبوت از سوى خداوند، یك مساله كلامى است، ولى در عین حال، در فقه نیز از آن بحث مى‏شود; هم از وظیفه امام در پذیرش امامت و هم از وظیفه مردم در اطاعت از امام خود.
تذكر: برخى از مسائل كلامى مانند توحید، جزء اصول دین مى‏باشند و برخى نظیر امامت، جزء اصول مذهب هستند و بعضى نیز ممكن است جزء اصول دین و مذهب نباشند; مانند ولایت فقیه. فحص و بررسى مسائل فراوانى كه در كلام مطرح است، چنین تقسیمى را تایید مى‏نماید.
فقهى بودن «امامت‏» در نزد اهل سنت
اهل سنت، امامت را یك مساله فرعى و فقهى نظیر دیگر فروعات فقهى مى‏دانند; زیرا آنان مى‏گویند بر خداوند لازم نیست كه درباره رهبرى امت پس از پیغمبر، دستورى بدهد و چنین دستورى نیز نداده است; البته اگر حكمى صادر مى‏فرمود، حتما نافذ بود ولى چون نفرموده، خود مردمند كه وظیفه دارند براى خودشان رهبر انتخاب كنند.
اگر چه در نوع كتاب‏هاى اهل كلام، مبحث امامت مطرح شده است، لیكن پس از تحقیق و جستجو دانسته مى‏شود كه امامت در نزد «اشاعره‏» و همچنین در نزد اكثر «معتزله‏» ، مساله‏اى فقهى است; چراكه راى آنان این است كه از طرف خداوند دستورى نرسیده است. لازم است توجه شود كه صلاحیت طرح مساله امامت در علم كلام سبب كلامى بودن آن است; خواه پاسخ آن ثبت‏باشد و خواه منفى; زیرا در هر دو حال، موضوع مساله فعل خداست.
اشاعره به دلیل آنكه منكر حسن و قبح عقلى و معتقد به «اراده جزافیه‏» اند، صدور هیچ كارى را از خداوند لازم و ضرورى نمى‏دانند و نتیجه این تفكر، عدم لزوم تعیین امام بر خداوند سبحان است. اشاعره، پس از نفى ضرورت تعیین امام از سوى خداوند از یك‏سو، و عدم تحقق خارجى آن از سوى دیگر، مى‏كوشند تا وظیفه تعیین امام از سوى مردم را با دلایل سمعى و نقلى اثبات نمایند.
معتزله نیز اگر چه حسن و قبح عقلى را قبول دارند، ولى قائل به وجوب تعیین امام از ناحیه خداوند نمى‏باشند و ضرورت تعیین و انتخاب امام از سوى مردم را از طریق «وجوب مقدمه واجب‏» كه دلیلى عقلى است، اثبات مى‏نمایند.
در هر صورت، نتیجه این دو طرز تفكر، خروج مساله امامت از حوزه فعل خداوند و انحصار آن در حوزه فعل مكلف مى‏باشد كه از این جهت، جزء مباحث فقهى قرار مى‏گیرد; چرا كه آنان تعیین امام را مربوط به خداوند و فعل او نمى‏دانند، بلكه متعلق به مكلفین و فعل آنان مى‏پندارند; از نظر آنان، سخن از باید و نباید فقهى است نه از هست و نیست كلامى.
كلامى بودن «امامت‏» در مذهب شیعه
اما اینكه «امامت‏» از اصول مذهب شیعه است، به دلیل آن مى‏باشد كه ما امامت را همانند نبوت، مربوط به فعل الله مى‏دانیم و معتقدیم همان گونه كه تعیین نبى، از سوى خداوند است، تعیین امام نیز از سوى اوست; زیرا شناخت انسان كامل و معصوم، فقط مقدور خداوند است و از این جهت، طبق نقل معتبر، خداوند به رسول خودش دستور داده كه حضرت على (علیه‏السلام) را به جانشینى خود معرفى كند. اما همین امامت، در فقه نیز مورد بررسى قرار مى‏گیرد; ولى نه از جهت فعل الله بودن، بلكه از جهت ربطى كه به فعل مكلفین دارد.
در فقه گفته مى‏شود كه چون امامت را خداوند تعیین نموده و این مساله درعلم كلام اثبات شده است، پس بر امام واجب است كه این مسؤولیت را بپذیرد و آن را اعمال كند و بر مردم نیز واجب است كه از او اطاعت كنند و به همین دلیل، حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) در زمان بیعت مردم با ایشان فرمودند:
«لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء ان لا یقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت‏حبلها على غاربها» (3) ;
یعنى اگر تعهد خداوندى و حضور یاران و بیعت‏كنندگان نمى‏بود، همانا افسار شتر حكومت را بر گردنش مى‏انداختم و آن را رها مى‏ساختم; ولى اكنون كه حجت تمام است و تعهد الهى و حضور مردمى محقق گشته، باید آن را بپذیرم.
در مساله فقهى، فرقى میان نبى و امام و فقیه و مردم وجود ندارد; همگى از آن جهت كه مكلفند، مشمول حكم فقهى‏اند و لذا اگر چه ضرورت نبوت در علم كلام ثابت مى‏شود و مربوط به فعل الله است، انجام وظیفه رسالت‏بر خود پیامبر، وظیفه و تكلیفى فقهى است و همچنین، اگر چه ضرورت تعیین امامت، امرى كلامى است، اما ابلاغ ولایت على بن ابى طالب (علیه‏السلام) وظیفه‏اى ست‏بر دوش پیامبر; چنانكه خداى سبحان به او امر مى‏فرماید كه این جانشینى را به مردم ابلاغ نماید:
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته‏» (4)
و از سوى دیگر، پذیرش این مسؤولیت از طرف خود امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) و پذیرش ولایت ایشان از سوى مردم، تكلیفى فقهى است.
بنابراین، كلامى بودن یك مساله و یك موضوع، منافاتى با ارتباط داشتن آن موضوع با علم فقه ندارد، بلكه همان گونه كه گفته شد، تلازم نیز وجود دارد. ولى مهم در این زمینه آن است كه در علم كلام، از هستى و ضرورت وجود آن از ناحیه خداوند سخن گفته مى‏شود و در علم فقه، از لوازم و بایدهاى فقهى آن بحث مى‏گردد و گفته شد كه ارتباط یك موضوع به دو علم، اختصاص به ولایت فقیه ندارد و همه اصول دین مى‏توانند از آن دو جهت، در دو علم، متعلق بحث قرار گیرند و حتى مى‏توانند علاوه بر علم كلام و علم فقه، در علوم دیگرى نیز مورد بحث قرار گیرند; مثلا مساله‏اى كه موضوع آن فعل خداوند است، پس از اثبات چنین مساله‏اى در علم كلام، ممكن است در «تاریخ علم‏» نیز از سیر و تطور علمى آن فعل خاص الهى بحثى به عمل آید و یا در «تاریخ حوادث‏» ، پیرامون موقعیت آن فعل، سخنى به میان آید.
پى‏نوشت‏ها:
1. ر ك: ص 59.
2. سوره سبا، آیه 3.
3. نهج البلاغه، خطبه 3، بند 6.
4. سوره مائده، آیه 67.
كتاب: ولایت فقیه، ص 122

منبع:حوزه




نوع مطلب : ولایت فقیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 4 آذر 1390
پنجشنبه 16 شهریور 1396 11:45 ق.ظ
I really like what you guys are usually up too.
This kind of clever work and coverage! Keep up the very good works guys I've incorporated you guys
to blogroll.
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:53 ق.ظ
We stumbled over here different page and thought I might check things out.
I like what I see so now i am following you. Look forward to looking over your web page yet again.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:39 ق.ظ
Post writing is also a fun, if you be familiar with after that you can write if not it is complex to write.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


طراحی سایت   طراحی سایت در کرج   طراحی سایت در کرمانشاه